[ad_1]

تصویر

تصویر: جفری ساکس ، استاد و دانشیار گروه روانشناسی و علوم مغز در هنرها و علوم و استاد رادیولوژی در دانشکده پزشکی بیشتر

اعتبار: دانشگاه واشنگتن سنت لوئیس

حافظه هم با آینده و هم با گذشته ارتباط دارد.

خواه در حال تجربه چیز جدیدی باشیم و یا چیزی که صد بار تجربه کرده ایم ، مردم از خاطرات گذشته استفاده می کنند تا در برخوردهای آینده خود را جهت دهند. روانشناسان به طور سنتی معتقدند که هرچه حافظه چیزی ریشه دوانتر شود ، به روزرسانی درک شما از آن چیز در صورت تغییر دشوارتر خواهد بود.

یک مطالعه جدید از دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس کاملاً برعکس این مسئله را نشان داد. در مقاله منتشر شده در 20 نوامبر در PNAS، جفری ساکس ، استاد و دانشیار گروه روانشناسی و علوم مغز در هنرها و علوم و استاد رادیولوژی در دانشکده پزشکی ، دریافتند که هر چه کدگذاری حافظه قوی تر باشد ، مشاهده تغییرات بعدی آسان تر است و آنها را در درک به روز شده ادغام می کند.

ساکس گفت: “هرچه اختلاف بین حافظه قبلی و آنچه در ادامه اتفاق می افتد بیشتر باشد ،” هرچه سیگنال قوی تر باشد ، به میزان بیشتری نیاز دارید تا عملکرد حافظه خود را به روز کنید.

نتایج مطالعه همچنین نشان می دهد که در بزرگسالان مسن ، توانایی ضعیف تر در تشخیص تفاوت یک واقعه با حافظه قبلی ممکن است تا حدی مسئول کاهش عملکرد حافظه باشد.

دو گروه از شرکت کنندگان در این آزمایش مورد آزمایش قرار گرفتند – بزرگسالان جوان 18-27 ساله و بزرگسالان بزرگسال 65-84 ساله. به مدت دو روز ، شرکت کنندگان هنگام تماشای و پاسخ به س questionsالات مربوط به فیلم هایی که نمایانگر روزی از زندگی بازیگر بودند ، با کمک MRI مغز خود را اسکن کردند.

برخی از فعالیت ها روز به روز تغییر می کرد. به عنوان مثال ، در روز اول ، بازیگر می تواند یک حصیر یوگا ایجاد کرده و برخی از حرکات کششی را انجام دهد. در روز دوم ، فیلم می تواند به همین ترتیب شروع شود. بازیگر می تواند یک حصیر یوگا بیرون بکشد. با این وجود ، آنها می توانند یکی از این دو کار را انجام دهند: یا همان روش کششی معمول ، یا کرانچ شکم.

هنگامی که شرکت کنندگان فیلم را در روز دو پس از باز کردن تشک از بازیگر تماشا کردند ، محققان این فیلم را متوقف کردند و از شرکت کنندگان خواستند آنچه را که در نیمه دوم فیلم روز قبل رخ داده است به یاد بیاورند. آنها در این مرحله سیگنال MRI را مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند تا میزان مغز آنها را قادر به بازسازی الگوهای شکل گرفته با مشاهده انتهای اصلی کنند. سپس فیلم دوم ادامه یافت – یا انتهای قبلی یا تغییرات را نشان می دهد.

سه روز بعد ، از شرکت کنندگان خواسته شد تا به یاد بیاورند که در فیلم دوم چه اتفاقی افتاده است و آیا این فیلم با فیلم اول فرق دارد.

نظریه حافظه کلاسیک نشان می دهد که هرچه شخصی که فیلم اول را رمزگذاری می کند قویتر باشد ، اگر بازیگر کار متفاوتی انجام دهد ، در روز دوم با اطلاعات متناقض تداخل می کند.

با این حال ، محققان عکس این را دیده اند. وقتی بینندگان از پایان روز یک در هنگام تماشای روز دو بهبود بیشتری در الگوهای فعالیت مغزی نشان دادند ، احتمالاً تفاوت در فیلم دوم را مشاهده می کردند.

ساکس گفت ، این بازیابی حافظه مصور در زمان واقعی اتفاق می افتد. وقتی مردم فیلم دوم را تماشا می کردند ، آن را نه فقط رمزگذاری می کردند و نه خاطرات جدیدی را شکل می دادند. “

تفاوت در عملکرد بین گروه های سنی

از نظر تفاوت در عملکرد بین دو گروه سنی مختلف ، افراد مسن در کل حافظه کمی بدتر داشتند. اما اینطور نبود که بزرگترها آنچه را در روز اول دیده بودند به خاطر نمی آورند. چشمگیرتر ارتباط بین استخراج عینی آنها ، اندازه گیری شده توسط مغز و پاسخ های آنها و خودآگاهی آنها از حافظه بود.

در روز دو ، پس از اینكه از آنها خواسته شد كه فیلم قبلی را به یاد بیاورند ، اعتماد به نفس خود را ابراز می كنند كه می توانند بر اساس آنچه در روز اول مشاهده می كنند ، اتفاق بعدی را پیش بینی كنند. با این حال ، وقتی در روز دوم فینال متفاوتی به آنها نمایش داده شد ، شرکت کنندگان مسن احتمالاً می گفتند که هر دو فیلم به طور یکسان توسعه یافته اند.

در حالی که هر دو بزرگتر و بزرگتر اشتباه می کنند ، بزرگترها احتمالاً باور دارند که اشتباه نکرده اند ، صرف نظر از اینکه عکس العمل آنها در برابر حافظه و فعالیت مغز نشان دهنده این است که آنها واقعاً به یاد می آورند. گزارش خود از بزرگسالان جوان تر ، عملکرد واقعی آنها را با دقت بیشتری نشان می دهد.

پس چرا شرکت کنندگان پیر با وجود عملکرد ضعیف تر ، اعتماد به نفس خود را حفظ کردند؟ اگرچه این مطالعه مستقیماً به این موضوع نمی پردازد ، اما ساكس برخی ایده ها را بر اساس یك چارچوب نظری طراحی شده توسط لری جیكوبی ، استاد افتخاری علوم روانشناسی و مغز ، ارائه می دهد.

به طور خلاصه ، مدل Jacoby می گوید که افراد هنگام تلاش برای به یاد آوردن یک واقعه ، از منابع مختلف اطلاعاتی استفاده می کنند. بخشی از این اطلاعات خاص و واضح است: به عنوان مثال ، رنگ یا بافت بالش مورد علاقه شما. بقیه عام ترند ، بدون اینکه از نزدیک با یک ویژگی موقعیتی خاص گره خورده باشند ، یک واکنش نسبتاً کلی را تحریک می کنند.

این ممکن است عدم توانایی برخی از شرکت کنندگان در تمایز بین روز یک و دو را توضیح دهد. کشش یا کشش (یا تخته یا فشار برای آن موضوع) روی یک تشک یوگا ممکن است به اندازه کافی شبیه باشد تا واکنش مشابهی را ایجاد کند ، با در نظر گرفتن اعتماد به نفس افراد مسن در حافظه آنها.

ساکس گفت: هنگامی که یکی از شرکت کنندگان – از هر گروه سنی – نتیجه فیلم دوم را نادرست پیش بینی کرد ، کاری را انجام داد که روانشناسان معمولاً “خطای پیش بینی” می دانند. وی افزود: “آنها براساس حافظه پیش بینی كردند ، اما این پیش بینی خراب شد.” با این حال ، این مطالعه نشان می دهد که حداقل مقداری ارزش در چنین خطاهایی وجود دارد. آنها می توانند به روزرسانی های حافظه را مدیریت کنند.

وی گفت: “اگر نگاه كنید كه چگونه بسیاری از روانشناسان رفتار می كنند ، تصور می كنید كه حافظه تكامل یافته است تا ما بتوانیم روی صندلی بنشینیم و به گذشته بیندیشیم – اما این خود هیچ مزیت انتخابی ندارد.” “ما یک حافظه داریم بنابراین می توانیم به یاد بیاوریم – آخرین باری که به سوراخ آبیاری رفتم ، دندان صبر به سمت چپ من آمد ، بنابراین این بار من به سمت چپ نگاه می کنم. اما اگر این بار به سمت راست بیاید ، من” ارائه من. اینگونه ژن های خود را منتقل می کنید. ”

###

[ad_2]

منبع: kolah-news.ir