خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال دودکش 2

به طور کلی، اجزایی که احتمال سوختن یا این که ذوب شدن آن ها در دماهای ایجاد شده وجود داراست نباید در لولۀ رابط دودکش استعمال گردد. سوختن ناقص گاز و تجمع گازهای مسموم کننده و یا حتی فقدان اکسیژن باعث مسمومیت افرادی که درچنین فضایی تنفس می کنند می شود و حتی در موردها حاد می تواند به مرگ آنان نیز منتهی شود. فیلمنامه سریال دودکش2 به وسیله مجموعه نویسندگان اساسی طراحی و سرپرستی برزو نیک نژاد در درحال حاضر نگارش است. مجید سعیدی در حال گفتگو اهمیت حسینی بای می باشد که فیروز میره و میگه مارو خواهشن از این آمپاس دربیار سپس کلاهک های دودکش هرجا خواستی برو. حسینی بای تو مدیر میشینه تا ببینه چیکار باید بکنه که فیروز پشت وانت را درست میکنه، لحافت میندازه و حیاتی باطری ماشین برایش هیتر میزاره تا فضا گرم بشه و ازش میخواد تا اونجا استراحت کنه. حسینی بای از خانواده فیروز میپرسه اینجا چیکار میکنین که بهش میگن دارای مجید سعیدی عمل داریم امانتی پیشش داریم اومدیم بگیریم، از اونجایی که حلیم تموم شده بود فیروز ظرف بهروزو میگیره و میده به خبرنگار و به خودشون چیزی نمیرسه. آنگاه از تعدادی دقیقه فیروز خبرنگار حسینی بای را اونجا میبینن و فیروز میره پیشش و آنگاه از درود و احوالپرسی بهش میگه مادرزنت چقد دوست داره صبحانه خوردی یا نیکی حسینی بای نخستین از دیدن خانواده مشتاق تعجب میکنه و آن‌گاه میره پیششون تا حلیم بخوره. افروز ناله میکنه که پریا میفهمه و به مادرش میگه. فیروز به عامل ها پشت صحنه میگه یه تابلویی یه چیزی بزنین خوب آدم سکته نکنه ۲تا کارگرم تو شهر دارن کار میکنن تابلو کارگران سرگرم کارند را میزارن، آنان ازشون معذرت خواهی میکنن و براشون شیرینی و شربت میارن. دست اندرکاران پشت صحنه آن ها را برای پذیرایی به اتاق گریم میبرن. اگر چه سعی داشتیم در این بخش نیز به داشتههای قبلی اکتفا نکنیم و یا اصطلاحا روی آن‌ها متوقف نشویم تا گروه درجا بزند. سریال هایی که برای مخاطبان فضایی مفرح ایجاد کرده و بتوانند دقایقی آنان را بخنداند. قصه:دودکش ماجرا خیلی از آدم های تراز جامعه میباشد که اهمیت مسائل مختلفی درگیر می شوند البته در کنار جامعه، خانواده نیز در این سریال مقام ویژه ای دارد. بهروز که حالش خیلی بده فیروز میره پیشش و باهاش صحبت میزنه تا آروم بشه. معاون میخند و میگه بله فیروز میگه اگه هستی حاضرشو که بریم و باهم به سمت کله پزی می روند.بهروز تو مسیر رسوندن بچه ها به کله پزی ماجرای بی خانه شدن افروز و نصرت روش لو می‌دهد و افروز دارای حالی بد تو ماشین میشینه و ناله میکنه عفت تلاش میکنه آرومش کنه و فیروز به بهروز سر میز میگه یه آدم باید خیلی عملکرد کنه تا به ترازو تو نفهمه تو چجوری انقد نفهمی؟

ایندکسر

hacklink al hd film izle php shell indir siber güvenlik türkçe anime izle Fethiye Escort Fethiye Escort Marmaris Escort fud crypter hovarda